شعری از حمیده طرزی
بی باران
در پاییز بی باران حیاط حوض، رز رنگ می بازد
می خمد بر ساقه خاردار سرخ
غروب سر که می کشد ازپس دیوارهای کاه گلی
دلتنگی آوار می شود بر گنبدی های تو در تو
سیاهه ی مورچه ها بر ترک هایی که بوی هجرت می دهند
حصار گلی ِ موریانه پشت پنجره شکسته، ترده* های هفتاد ساله
می روم یا می مانم؟
چارچوب سیمانی انتظار حضور کسی را دارد که بوی چوب کهنه می دهد.
|
+| نوشته شده توسط
سید محمد مهدی شهیدی در دوشنبه چهارم آذر 1387
|