سکوت
-: " آفتاب ِ بی سایه در ظلمات ِظهر
صدای کوبه در اندرونی ضعف
و گنجشککان ِ گرسنه از تِلیت نان گریختند.
-:" باد، در ظلمانی ترین ظل ِ آفتاب ِ کویر
بی دریغ در پرده های طلایی
و دست های لرزان ِ تهی از نان
اینچنین روایت کرده اند:
"... خاطره ی آدمی بر زمین به یغما رفت
و خاکستر سبزش درتوبره ای از آواز پرندگان
به دریاهای ژرف ِ دور دست سفر کرد.
از این سبب است که هر صبح و عصر، مسیح بر خاج فریاد می زند:
" پدر، مرا به خود وانگذار"!
و خداوندگار ِ پدر، در کافه های خیابانی با یهودا اسپرسو می نوشد:
با سمعکی فراموش شده در جیب ِ بغل.
سکوت
صبح یکشنبه
20 اردیبهشت 88 / حیات حوض
|
+| نوشته شده توسط
سید محمد مهدی شهیدی در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388
|