شبانه
پچپچه را
از آن گونه
سر به هم آورده سپیدار و صنوبر
باری،
که مگرشان
به دسیسه سودایی در سر است
پنداری،
که اسباب چیدن را به نجوایند
خود از این دست
به هنگامه یی
که جلوه هر چیز و همه چیز چنان است
که دشمن دژخویی
در کمین.
و چنان باز می نمابد که سکوت
به جز بایسته ظلمت نیست؛
و به اقتضای شب است و سیاهی ست تنها
که صداها همه خاموش می شود
مگر شبگیر
-از آن پیش تر که واپسین فغان " حق"
با قطره خونی به نایش اندر پیچد- ؛
مگر ما
من و تو.
*
وبدین نمط
شب را غایتی نیست
نهایتی نیست،
وبدین نمط
ستم را
واگوینده تر از شب
آیتی نیست.
|
+| نوشته شده توسط
سید محمد مهدی شهیدی در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386
|