تبليغاتX
کرگدن‌ها - شبانه
وسیع باش، و تنها، وسر به زیر، وسخت
 شبانه
 

حالا چرخ های قطار است که رو به شرق، کرانه " لوت " را می روند مدام و خسته گی ناپذیر.

حالا منم در مقابل خود تنها، تا صبح که در طلوع آفتاب ِ کویر پله های ایستگاه را پایین می روم  بی انتطار پیشواز هیچ کس.

من آدم دیگری شده است.

من دلش می خواهد در شفافی آسمان روز های آبی شفاف بدرخشد چون فَلس ِ نیمروز.

من آرزوهای کوچک دارد و به جای نجات دادن جهان

همین که " این ورش پیدا، آنورش پیدا " باشد، (مثل شیشه) کفایتش می کند.

من حالا بر می گردد به صدای ممتد چرخ ها.

بر میگردد به خودش و می بیند " من دَر ِش پیدا " صد تکه شده بر ریل هایی که مرا به تو می رساند.

من تکه تکه است.

وچینی برزن ها به کهکشان دیگری رفته اند.

 

فقط " دیگری" مانده است.

فقط حمیده.

 

سید محمد مهدی شهیدی / قطار ِ 15.30 تهران - کرمان

 

|+| نوشته شده توسط سید محمد مهدی شهیدی در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا