برای زیبا کاوه ای
خواهری که همیشه بود
و همیشه دور بود
پشت ِجهان
در انتهای کوچه رُ کنی
جفتی کفش دخترانه به جا مانده
با لکه های گِل بر متن ِ نارنجی .
دخترک را باد ِاردیبهشت بُرده نشاند پای درخت سنجد با عطر قشنگ ِ گُل هاش.
" زیبا"ست آن که می دود، می گذرد،
در امتداد کوچه رُ کنی با رنگ رنگِ خوش ِ پاییز.
و رّد ِ پای "دختری با کفش های کتانی" بر برف های لهیده زیر قدم های بی چند،
گم می شود پشت جهان.
پسران کوچه ر ُکنی " با آن گردن های باریک " سر می کشند پشت هکمتانه،
سُر می خورند روی شیر سنگی، لای سطرهای نا نوشته گنج نامه،
روی آواز عریانی پیچیده در دوبیتی ها
که می پیچاندمان در فوران زیبایی و دریغ.
کوچه جهود ها / 87 3 17
|
+| نوشته شده توسط
سید محمد مهدی شهیدی در شنبه هجدهم خرداد 1387
|