تبليغاتX
کرگدن‌ها - شعر
وسیع باش، و تنها، وسر به زیر، وسخت
 شعر

به یاد سعید کاوه بیرجندی

 

مصطفی خان پاشا پلو: کوچک مرد بزرگ

 

کودک پیر، بودای کوچک

هر روز با خورشید الاکلنگ بازی می کند:

جهشی رو به آفتاب با پایی کوتاهتر از دیگری.

آنجا که کبره های  زانو  پایی می شوند در لق نخوردن روی زمین سست .

فرار بی فرجام

در هراس از ادراری بی اختیار بر تمامیت ِ  جبر زیستن.

من مستاصل از پاسخ دادن به بانگی عطشناک که "مادر" می خواندم

بر بازگشت زنی کرو لال روی تمامی کاج های کهن بیرجند دخیل می بندم

گره ای نگشودنی،  کورتر از جهل تاریخ.

فریاد که هوار می شود

اشک پهنای معصومیت را در سیلی های مکرر خسته مردی بی طالع می پوشاند

اتاقی  در مه دودی از ضرب تدخینِ ِ  آتش به آتش، تنها پناه می شود

تا مصطفی،  "خان" بماند،  در بله قربان گفتنی شاد به دن کیشوتی مغبون.

 

  

حمیده طرزی /  جاده بیرجند – کرمان

6/3/87

نوشت دوم : 19/3/87

|+| نوشته شده توسط سید محمد مهدی شهیدی در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387  |
 
 
بالا