نعره ی سنگین ِ جراحتی قدیم، تاول می ترکاند در گوش های جهانی گنگ.
پر شده از عطش ِ فریادی که لاجرم قورتش می دهم پشت ِ ویترین های رنگ رنگ،
لابلای نور ِ چراغ های کم مصرف،
و خستگی ی پیاده روها یی که نخوابیده بیدار می شوند در گردش ِ هذیانی ِ غریبی خواب رمیده.
فعل ها دور می شوند،
از دست می گریزد ضمیر ِ جمع،
و " تو " در ابتدای جمله ای نشسته ای با فعل ِ متعدّی " سوختن ".
نقطه های بی سبب،
گیومه های خجول،
و پرانتزی که می بندد در تولد و مرگ:
معلق، اپوخه شده، در جهانی معکوس از فرط ِ تناسخ.
" فردا " قیدی است که روی دیوار های سخت خط می اندازد
و خورشید بی تمایزی، هر روز سر می کشد از شرق.
سنجاقک " نشانه ای به رهایی" است.
بامداد ِ سوم شهریور 87 / حیات ِ حوض
|
+| نوشته شده توسط
سید محمد مهدی شهیدی در یکشنبه سوم شهریور 1387
|