تبليغاتX
کرگدن‌ها - تبعیدات – 8
وسیع باش، و تنها، وسر به زیر، وسخت
 تبعیدات – 8

 

و اندوه با پاییز در که می رسد از راه، افسردگی پا می گیرد و صبح حرام می شود در ریزش تند عقربه هایی که سر در پی هم می دوند تا ظهر تا فنجان قهوه ای تلخ که هوشیارم می کند در خوابی نا تمام.

 

نوشتن، طاقت فرسا و رنج آور چون عبور از دروازه ای آتشین در می گیردم مچاله شده چون خودکاری که نمی نویسد و این کاغذ های کاهی که بوی کوچه باغ های باران خورده می دهد.

کفایت می کندم زبان تا بچرخد گرد واژه ای که پشت لکنت به دام افتاده.

رها شده از خود چون تیری از چله پرتاب می شوم در هزارتوی واژه ها و باز می گردم با دست های خالی که بوی نان می دهد.

نانی که در دهان سگان ِ کوچه تاریک تکه تکه می شود چون قرص ماه در هجوم ابرهای زمخت.

 

درد از دندان آغاز می شود و جا می ماند در فک، در صورت، در دست ها با انگشتانی پی شده و خون آلود.

حالا خونابه می چکد از ناودان خانه ی قدیمی: "آتش نشان ها، آتش نشان ها" قلب گر گرفته را دریابید در کوچه ی درخت.

لنگ می زند ساعت، مثل الاکلنگ های کودکی در باغی بی درخت، و سرسره هایی که تا اعماق مذاب زمین راه می برند.

و تاب ها، با زنجیرهایی از نقره خالص زیر نور ماه.

 

تب که می آید، سرخوشی عصری که پیش روست به عرق می نشیند و پا شویه درمانی است که در دکان هیچ عطاری پیدا نمی شود.

حوض با لجن ِ سبز و کرم های کوچک زیر آفتاب ِ بی رمق اواخر آبان، دشنام می دهد خالی می شود و دو ماهی  سیاه و سرخ جا کن می شوند در پنجه های شاهینی تیز بال که در می رسد از جانب غرب: اول روی درخت همسایه بیتوته می کند و بعد در غارغار کلاغ ها و جیکاجیک گنجشکان شیرجه می زند در حوض ِ خالی.

 

هذیان، امتداد رویا است، وقتی که بیداری به تاخیر می افتد مدام از خوابی در خوابی دیگر.

سرانجام در می رسد مرگ، با چهره ای کریه اما خندان؛ و شب، سراسر شب، باران در بام های گنبد کاهگلی ضرب گرفته است.

به پای کوبی کابوسی دیر پا از خواب می جهم، لَُخت، با پوستی فسفری که مثل چراغ های راهنمایی رنگ به رنگ می شود زیر دانه های درشت باران در کویر، و دوباره این بیداری است که تاخیر می کند.

 

-" لعنت به هرچه خیس باران نیست

- لعنت به پیاده روهای شلوغ

- لعنت به آخرین چهارراه

- لعنت به چراغ های راهنمایی...".

 

نفرین نمی کنم تا طاقت بیاورم بر تابه ای گداخته زیر بارانی سمج که برای پَرپَر گل ها سر می رسند درشت و یخ زده.

 بارانی تگرگ شده چون چوپانی که گرگ می شود و گله ای که ردّ آمدنش را تا آغل باران ِ تند شسته است.

 

پراکندگی. گسستگی. ترمیم خواب های شکسته و اصل بی بنیاد آنتروپی که مجال درنگی کوتاه نمی دهد برای افروختن سیگاری زر.

کرمان

22887

خانه حوض/ کوچه درخت      

|+| نوشته شده توسط سید محمد مهدی شهیدی در شنبه بیست و پنجم آبان 1387  |
 
 
بالا