تبليغاتX
کرگدن‌ها - کرمانیّات: شعر
وسیع باش، و تنها، وسر به زیر، وسخت
 کرمانیّات: شعر

 

سکوت

-: "  آفتاب ِ بی سایه در ظلمات ِظهر

صدای کوبه در اندرونی ضعف

 و گنجشککان ِ گرسنه از تِلیت نان گریختند.

 

-:" باد، در ظلمانی ترین ظل ِ آفتاب ِ کویر

بی دریغ در پرده های طلایی

 و دست های لرزان ِ تهی از نان

 

اینچنین روایت کرده اند:

 "... خاطره ی آدمی بر زمین به یغما رفت

 و خاکستر سبزش درتوبره ای از آواز پرندگان

 به دریاهای ژرف ِ دور دست سفر کرد.

 از این سبب است که هر صبح و عصر، مسیح بر خاج فریاد می زند:

" پدر، مرا به خود وانگذار"!

و خداوندگار ِ پدر، در کافه های خیابانی با یهودا اسپرسو می نوشد:

 با سمعکی فراموش شده در جیب ِ بغل.

سکوت

 

صبح یکشنبه

20 اردیبهشت 88 / حیات حوض

 

|+| نوشته شده توسط سید محمد مهدی شهیدی در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388  |
 
 
بالا